پیش درآمد

ورزش کوه‌نوردی برخلاف بسیاری از ورزش‌ها، در شرایط محیطی بسیار متفاوت و ارتفاعات دور از مناطق مسکونی انجام می‌گیرد. این ویژگی ـدوری از امکانات اجتماعی از جمله مراکز درمانی‌ـ در کنار سرشت پرمخاطره این رشته‌ي ورزشی، ضرورت توجه بیشتر کوه‌نوردان به کمک‌های نخستین و مهارت‌های مربوط به آنها را ایجاب می‌نماید. در عرصه‌ي هیمالیانوردی و صعودهای بلند، دانستن کمک‌های نخستین به تنهایی کافی نیست و هر تیم نیاز به شخصی دارد که پاسخگوی مشکلات گوناگون اعضاء در زمینه‌های بهداشت، تغذیه، بیماری‌ها و اختلالات رایج ارتفاع باشد. البته حضور پزشک در صعودهای بلند ، ضرورت آشنایی دیگر کوه‌نوردان با اصول پزشکی ارتفاع را نفی نمی‌کند و هر کوه‌نورد جدی، باید دانش پایه‌ي پزشکی ارتفاع را نیز در کنار سایر آگاهی‌ها و مهارت های ضروری فرا گیرد. مهمترین دلایل برای آشنایی با مباحث پزشکی ارتفاع این است که هر صعود، می‌تواند آبستن رویدادهای پیش بینی نشده و حوادث نامنتظره باشد. جدایی و تنها ماندن اعضای گروه به دلایل گوناگون، تقسیم گروه به تیم‌های کوچکتر و دور شدن آنها از یکدیگر، علاقه برخی کوه‌نوردان به صعودهای یک نفره و ... ایجاب می‌کند که کوه‌نوردان از هر نظر ـاز جمله در زمینه‌ي اطلاعات پزشکی‌ـ مستقل و خودکفا باشند.

 

خواب در ارتفاع

بیخوابی ـرخداد شایع ارتفاعاتـ معمولاً با سردرد همراه است. این دو یافته می‌توانند از علامت‌ های فرعی کوه گرفتگی حاد ( AMS ) باشند. به تازگی نکته‌هایی از ماهیت و چگونگی اختلال در خواب، ارتباط آن با « AMS » و اثر خواب‌آورها بر آن روشن شده است. اختلال خواب در ارتفاع شامل افت کیفیت آن است: مدت مرحله سبک خواب (مراحل یکم و دوم) به زیان مرحله‌ي عمیق (سوم و چهارم) و مرحله‌ي حرکات تند چشم ( REM ) افزایش می‌یابد. علاوه بر این، دفعات بیداری بیشتر شده، بیداریها اغلب ( نه همیشه ) با افزایش «تنفس دوره‌ای» همراه می‌گردد. پدیده اخیر، که نخست در 1898 توسط «موسو» تشریح شد، در ارتفاع بالای 6000 متر اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا به دنبال ایست تنفسی، فشار سرخرگی اکسیژن بشدت کاهش می‌یابد. فشار پایین اکسیژن موجب افزایش تهویه ریوی گردیده و فرد را بیدار می‌سازد. روشن شده که کاربرد اکسیژن ضمن خواب در ارتفاع، برای پایان دادن به تنفس دوره‌ای و بهبود روند خواب سودمند است. اثر هم ‌هوایی بر بیخوابی ارتفاعات، کمتر بررسی شده است. « ناتانی و همکاران» (1970) کاهش پایدار مرحله چهارم  و مرحله حرکات تند چشم را نشان دادند. عواملی بجز آنچه در بالا ذکر شد (مثلاً عامل روانی) می‌تواند ضمن حضور در ارتفاع بر خواب اثر گذارد. از طرف دیگر، هم هوایی می‌تواند یک «اثر کاهنده ارتفاع» بر کمبود اکسیژن ناشی از خواب گذاشته موجب بهبود روند خواب گردد. شاید کاربرد قرص‌های خواب‌آور (بویژه دیازپام) در ارتفاع یک گزینش غیر عاقلانه باشد، زیرا مدت مرحله دوم خواب به زیان مرحله چهارم افزایش می‌دهد. بنابراین‌، فرد بیشتر اما سبکتر می‌خوابد. علاوه بر آن ثابت شده که پس از کاربرد ده میلی گرم دیازپام، میزان اشباع هموگلوبین از اکسیژن بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد. برخی مولفان تلاش کرده‌اند برای جلوگیری از بیخوابی ارتفاع و اثر منفی آن بر قوه تشخیص و کارکرد بدن، با «استازولامید» به هم هوایی و روند خواب کمک نمایند و به نظر می‌رسد که نتیجه مثبت باشد. بهر حال از آنجا که این دارو ایجاد اسیدوز می‌کند، می‌تواند کارکرد بدن را مختل سازد.

 

نکات کاربردی

آماده کردن شرایط و مقدمات خواب به نحو بهینه، یکی از اصول مهم خواب در ارتفاع است. راحتی و همواری محل خواب، تهویه‌ي مناسب، پوشاک راحت، فضای کافی و ... از مهمترین عوامل خواب راحت هستند.آخرین وعده غذا تاثیر بسزایی در روند خواب دارد. بهتر است شام خیلی حجیم و دیر هضم نباشد و حتی الامکان زودتر صرف شود. تجربه نشان داده است که بالا بودن سر و تنه، می‌تواند روند تنفس را بهتر کرده وقفه‌های تنفسی ضمن خواب را کاهش دهد. در ضمن فرآیند انباشت مایع در بافت ریه (خیز ریوی) را نیز کند می‌نماید. در عمل می‌توان با تکیه کردن به کوله پشتی (بصورت نیمه نشسته) این وضعیت را پدید آورد. داروهای خواب‌آور، واپسین گام در روند آمادگی برای خواب بوده بهتر است در موارد ویژه و اضطراری مورد استفاده قرار گیرد. همان گونه که قبلاً گفته شد ترکیباتی همچون دیازپام برای این منظور مناسب نیستند و در صورت لزوم می‌توان از کپسول فلورازپام بهره گرفت. توجه به دوز معمول دارو و اثرهای جانبی آن بسیار مهم و ضروری است.

 

تغذیه در ارتفاع

برخی از اصول تغذیه در ارتفاع، در شرایط محیطی دیگر بویژه سرما نیز صدق می‌کند. مهمترین این اصول چنینند:

·        افزایش دفعات و کاهش حجم غذا

·        تکیه بر مواد قندی به عنوان بهترین منبع انرژی

·        پذیرش خوردن و آشامیدن به عنوان یک وظیفه

·        مصرف مایعات قندی فراوان

·        مصرف کاملترین و مفصلترین وعده غذا پس از پایان ورزش

·        مصرف مواد کم حجم و پر انرژی

·        رعایت تنوع در برنامه ریزی غذایی

·        بهره گیری از چاشنی‌های مغذی اشتهاآور

روشن است که تغذیه در ارتفاعات با تغذیه در سرما وجوه اشتراک بسیار دارد؛ زیرا با هر هزار متر افزایش ارتفاع، حدود هفت درجه از دمای محیط کاسته می‌شود. پس سرما و ارتفاع، همراهان همیشگی یکدیگرند. علاوه بر این اصول مشترک، تغذیه در اتفاعات ویژگی‌هایی دارد که ناشی از تفاوتهای ارتفاع بالا با محیط‌های کم ارتفاع یا هم سطح دریاست. ویژگی های مهم ارتفاع را می‌توان چنین برشمرد:

·        سرما؛ که منجر به لرزیدن شده مصرف مواد قندی را افزایش می‌دهد.

·        دشواری کار؛ که آن نیز نیاز به انرژی و مواد قندی را افزایش می‌دهد.

·        خشکی هوا؛ که منجر به کم آبی شده، نیاز به مایعات را افزایش می‌دهد. از سوی دیگر کم آبی منجر به کم اشتهایی و کاهش غذای دریافتی می‌گردد.

·        کوه‌گرفتگی؛ که موجب بی ‌اشتهایی و کاهش غذای دریافتی می‌شود و برای پیشگیری و درمان آن، باید مصرف مایعات و قندها را افزایش داد.

·        کمبود اکسیژن؛ که هم موجب کم اشتهایی و کاهش دریافت غذا شده هم در سوختن چربیها اختلال ایجاد می‌کند و مصرف بیشتر قندها را ایجاب می‌نماید.

 

ضرورت‌های غذایی ورزش در ارتفاع

حضور ناگهانی در ارتفاع بالای سه هزار متر غالباً با کوه‌گرفتگی که علامت‌هایی چون سردرد، بی‌اشتهایی، تهوع، استفراغ و کسالت دارد همراه است. بهترین راه پیشگیری از کوه‌گرفتگی، هم هوایی تدریجی است که موجب پیدایش مجموعه‌ای از سازگاریهای فیزیولوژیک می‌گردد تا فرد بتواند با کمترین علایم جسمی به تلاش شدید دست بزند. کوه‌گرفتگی علاوه بر علامت‌های جسمی، بر رفتار و کارایی نیز تاثیر می‌گذارد. بیماری تا چهل و هشت ساعت پس از حضور در ارتفاع شدت می‌یابد و سپس فروکش می‌کند. متاسفانه این دو روز در صعود اهمیت حیاتی دارد. در نخستین مرحله حضور در ارتفاع، افزایش سوخت و ساز پایه از یک سو و کاهش مصرف غذا از سوی دیگر موجب می‌شود که حتی با فعالیت معمولی، فرد دچار کمبود انرژی شود. ضمن صعود سریع به ارتفاعات، مصرف غذا 50-10 % کاهش می‌یابد که میزان آن به ویژگی‌های شخصی و صعود بستگی دارد. کمبود اکسیژن نیز عامل مهمی برای کاهش اشتها، کاهش مصرف غذا و کاهش وزن ناشی از آن است. مصرف غذای کافی در ارتفاع تنها با گزینش رژیم مناسب و غذا خوردن بدون توجه به اشتها امکان دارد. دارو درمانی تأثیر چندانی بر کوه‌گرفتگی ندارد؛ ولی رژیم سرشار از مواد قندی و مایعات فراوان بسیار موثر است. این رژیم را باید پیش از حضور در ارتفاع آغاز کرده ضمن صعود ادامه داد تا رفتار و کارایی کوه‌نورد را نیز بهبود بخشد. مصرف قند در ارتفاع علاوه بر تأمین انرژی، به برقراری تعادل پروتئین (که در ارتفاع، پیامد کمبود انرژی است) کمک می‌کند. ضمناً مصرف قندها در ارتفاع، استقامت بلند مدت را نیز افزایش می‌دهد که علت آن افزایش اکسیژن خون و عقب افتادن تخلیه گلیکوژن ماهیچه است. از سوی دیگر اکسیداسیون قندها در مقایسه با چربیها به اکسیژن کمتری نیاز دارد. همه این مطالب نشان می‌دهند که در ارتفاع و شرایط کمبود اکسیژن، قندها منبع انرژی موثرتر، مناسبتر و کارآمدتری هستند.

از میان ویتامین‌ها و کانیها تنها نیاز به مواد «آنتی اکسیدان» مانند ویتامین E در ارتفاع افزایش می‌یابد.‌
آنتی اکسیدانها می‌توانند گردش خون و کارایی کوه‌نورد را بهبود بخشند؛ زیرا جلو پراکسیداسیون چربیهای غشای یاخته را می‌گیرند و از تخریب گلبول‌های قرمز در اثر شکنندگی پیشگیری می‌کنند. از آنجایی که حضور در ارتفاع، روند خونسازی را تشدید می‌کند نیاز بدن به آهن را نیز افزایش می‌یابد. البته آهن موجود در غذای معمول، برای آقایان کافی است ولی بهتر است خانم‌های کوه‌نورد از حدود سه هفته پیش از حضور در ارتفاع به مدت شش هفته آهن مکمل مصرف نمایند.

کاهش وزن یکی از پیامدهای اجتناب ناپذیر تلاش در ارتفاع است که عمدتاً به توده بی چربی بدن (عضلات) مربوط می‌شود. تحلیل رفتن ماهیچه‌ها در صعودهای بلند ناشی از کمبود انرژی (مواد قندی) و پروتئین است.

به دلیل خشکی هوا و افزایش سرعت تنفس در ارتفاع، نیاز به آب افزایش می‌یابد. بطور کلی دفع آب از راه ادرار، تعریق و تنفس بعلاوه دشواری مصرف آب کافی در ارتفاع، خطر کم آبی بدن را افزایش می‌دهد. افزایش گذرای حجم ادرار در ساعتهای نخست حضور در ارتفاع و کاهش حس تشنگی نیز به این مشکل دامن می‌زند؛ مگر اینکه شخص مایعات فراوان مصرف کند. دفع نامحسوس آب از راه تنفس در ارتفاع به مراتب بیش از سطح دریاست. چربیها در سطح دریا نسبتاً خوب تحمل می‌شوند؛ ولی در ارتفاعات چنین نیست و چربی علامتهای کوه‌گرفتگی را تشدید می‌کند، بویژه اگر جانشین قندها شده باشد. چربیها سرشار از انرژیند و وزن و حجم بار کوه‌نورد را کاهش می‌دهند ولی در مقایسه با قندها برای سوختن به اکسیژن بیشتری نیاز دارند و این برای اقتصاد اکسیژن در ارتفاع زیانبار است. جذب چربی نیز در ارتفاع بالای شش هزار متر مختل می‌شود در حالی که برای قندها چنین نیست.

اختلال در حس تشنگی و گرسنگی، افزایش دفع نا محسوس آب، افزایش گذرای حجم ادرار و افزایش هزینه انرژی در ارتفاع می‌تواند به کم آبی سریع بدن، تخلیه گلیکوژن ماهیچه‌ها و کاهش وزن منجر گردد، مگر اینکه آب و غذای کافی به بدن برسانیم. کم آبی می‌تواند کوه‌گرفتگی را تشدید کند و به نوبه خود مانع مصرف غذا شود. بهترین راه حفظ کارایی این است که به محض حضور در ، روزی سه تا چهار لیتر مایعات مصرف کنیم که حاوی دویست تا سیصد گرم قند (علاوه بر قند موجود در غذا) باشد.

 

رهنمودهایی برای صعودهای بلند

·        حتی الامکان غذا را گرم و گروهی مصرف کنید. اگر غذا به صورت جمعی و گرم مصرف شود، افراد غذای بیشتری می‌خورند.

·        حتی اگر تنها غذا می‌خورید، برای وعده‌های اصلی و سرپایی برنامه‌‌ریزی کنید. اگر افراد به حال خود گذاشته شوند برخی وعده‌ها را حذف یا کوتاه میکنند تا به کارهای «مهمتر» برسند.

·        مراقب نوع غذاهای مصرفی‌تان باشید. بی نظمی در غذاخوردن منجر به عدم توازن ویتامین‌ها، کانیها یا انرژی مي‌شود.

·        افراد را تشویق کنید با غذا آب بخورند. هنگام غذا، فرصت خوبی برای مصرف مایعات است؛زیرا زمان کافی برای تهیه نوشیدنی، سوپ و دیگر غذاهای حاوی آب وجود دارد. ضمن تلاش شدید و استراحت، افراد را به نوشیدن مایعات تشویق نمایید.

·        تصور نکنید هنگام تغذیه گروه، هر کس به اندازه کافی غذا می‌خورد. پختن غذا لزوماً به معنی خوردن آن نیست.

·        نگذارید غذاهای سرپایی جانشین وعده‌های اصلی شوند. غذاهای سرپایی باید کامل‌کننده وعده‌های اصلی بوده انرژی دریافتی و کارایی را افزایش می‌دهند.

·        نگذارید کسی از صعود به عنوان برنامه کاهش وزن سریع استفاده کند. افراد دچار کم آبی و ضعف شدید، ایمنی خود و دیگران را به خطر می‌اندازند.

·        اجازه ندهید بهداشت شخصی و غذایی فرد، تنها به خاطر حضور در ارتفاع از بین برود. دست‌ها و ظرف‌های پاکیزه و آب بهداشتی برای تهیه غذا بویژه در محیط‌های معتدل یا گرم ضروری هستند.

 

اثرات نور خورشيد

نور خورشيد پرتو‌هايي با طول موج 290 تا 1850 نانومتر ( nm ) را در بر مي‌گيرد. با دگرگوني فصل يا آب و هوا، ويژگي‌ها و نسبت‌هاي پرتوهايي كه به سطح زمين مي‌رسند تغييرات قابل ملاحظه‌اي مي‌كند. طول موج‌هاي كمتر از nm 400 مي‌توانند به پوست يا چشم آسيب برسانند. عينك‌هاي ويتريني معمولي مي‌توانند بخش بزرگي از اين پرتوهاي بالقوه زيانبار را حذف كنند. در شهرها دود و مه نيز چنين اثري دارند و مي‌توانند پرتوهاي زيان آور را بويژه در زمستان تا حدودي جذب نمايند (‌لايه‌ي نازك ابر نيز مي‌تواند اين پرتوها را تا حد زيادي حذف نمايد)‌. در ارتفاعات بالا، اين پرده‌هاي محافظ وجود ندارند و علاوه بر آن بازتاب نور از روي سنگ، ريگ، برف، يخ يا آب مي‌تواند اثر آن را به طور قابل ملاحظه افزايش دهد.

 

نورزدگي

در ارتفاعات، نور خورشيد مي‌تواند يك واكنش ناتوان‌كننده و حاد التهابي در بافت سطحي چشم (‌قرنيه و ملتحمه)‌ پديد آورد كه آن را نورزدگي يا «برف كوري» می‌نامند . نام دوم -كه بيشتر به كار مي‌رود- نام مناسبي نيست، زيرا برف با اين بيماري ارتباطي غير مستقيم دارد و اختلالات بینايي آن نيز جزئي و گذراست. نور خورشيد در كوهستان با مناطق آفتابي ديگر تفاوت دارد؛ زيرا درآنجا لايه‌ي اتمسفر نازكتر و هوا رقيقتر است و پرتو فرابنفش بيشتري از آن مي‌گذرد.6-5% از نوري كه به كوهستان مي‌تابد از نوع پرتو‌هاي فرا بنفش است، در حالي كه اين مقدار در سطح دريا 2-1 % است. معمولاً برخورد مستقيم نور خورشيد موجب نورزدگی نمي‌شود، ‌ولي چند ساعت حضور در محيطي كه داراي عناصر بازتاباننده‌ي سطحي است،‌ به چشم آسيب مي‌رساند. برف يا يخ مي‌تواند تا 85 % از پرتوهاي تابيده را برگرداند، در حالي كه شنزار و كشتزار به ترتيب 17 % و 5/2% از آنرا باز مي‌تابانند. هنگامي كه نور بازتابيده‌، از پايين به ما برخورد مي‌كند ابروها، پيشاني و آفتابگير نمي‌توانند چشم را حفظ كنند و اين موضوع نقش مهمي در تأثير زيانبار و جمع‌پذير اين پرتوها دارد. قرنيه و ملتحمه در برابر اين پرتوها آسيب پذيرترند؛ زيرا اپيدرم شاخي يا ملانيني كه پوست را حفظ مي‌كند در آنها وجود ندارد.

پرتو فرابنفش، بخشي از طيف ناديدني نور خورشيد است كه طول موج 200 تا 400 نانومتر دارد. قرنيه براي طول موج‌هاي زير nm 295 كدر است و آنها را يا جذب كرده يا باز مي‌تاباند. طول موج‌هاي در حدود nm 288 مي‌تواند موجب متلاشي شدن پروتئين‌هاي هسته و مرگ ياخته گردند.

 

نورزدگی حاد

قرنيه پوشيده از ياخته‌هاي اپي تليال است كه پس از چند ساعت تابش فرا بنفش رو به مرگ مي‌روند. سپس اين ياخته‌ها متلاشي شده پيوستگي سطحي قرنيه از ميان مي‌رود. باز و بسته شدن پلك‌ها ، اين ياخته‌ها را از قرنيه و ملتحمه جداكرده پايانه‌هاي عصبي قرنيه را برهنه مي‌سازد. تماس پلك با اين اعصاب برهنه موجب پيدايش علامت‌هايي چون احساس وجود شن در چشم، درد آزاردهنده و حساسيت به نور مي‌گردد. يك حركت جزئي يا تابش نور موجب اسپاسم غير ارادي پلك‌ها و حمله حاد درد مي‌شود. تحريك اعصاب قرنيه نيز موجب تنگي رفلكسي مردمك و اسپاسم ماهيچه‌هاي مژكي شده، منتهی به چشم درد و سردرد مي‌گردد. همه‌ي اين علامت‌ها 10-4 ساعت پس از تماس با نور پديد مي‌آيند. علامت‌هاي حاد معمولاً 8-6 ساعت طول مي‌كشند و بيشتر مشكلات پس از 48 ساعت فروكش مي‌كنند. اگر چه موارد شديدتر مي‌تواند به سردرد طولاني و اختلالات بینايي به مدت چند هفته بيانجامد. بيماران دچار نورزدگی معمولاً پلك‌هاي باد كرده، قرمز و گاهي تاول‌دار، ملتحمه متورم با رگ‌هاي پر خون، اشكريزش فراوان، رفلكس قرنيه كند و ديررس و مردمك‌هاي تنگ دارند. درمان نورزدگی حاد شامل پوشاندن چشم‌ها و كمپرس سرد براي كاهش ناراحتي است. گشاد كردن مردمك با آتروپين (1 %) يا هماتروپين (‌5 %) اسپاسم ماهيچه‌هاي مژكي را برطرف كرده حساسيت به نور را كاهش مي‌دهد. براي جلوگيري از عفونت قرنيه بايد پيش از پوشاندن چشم‌ها، ‌پماد آنتي‌بيوتيك چشمي به آنها ماليد. ممكن است مسكن يا آرامبخش نيز لازم باشد.

 

نورزدگی مزمن

اين بيماري در بوميان مناطق كوهستاني و سرزمين‌هاي برف‌پوش و همچنين در ميان كارگراني همچون جوشكاران كه پي در پي در معرض امواج نوري كوتاه قرار مي‌گيرند ‌ديده شده است. آن دسته از بوميان مناطق كوهستاني و قطبي كه دچار اين بيماري مي‌شوند علاوه بر التهاب مزمن ملتحمه، گرفتار اختلالات بينايي و حساسيت به نور نيز مي‌گردند. ملتحمه ممكن است كشساني و روشني خود را از دست داده رنگدانه‌دار شود. در قرنيه نيز ممكن است نواري از رسوب زرد و روشن تشکیل گردد كه با شكاف ميان پلك‌ها مطابقت دارد.

 

پيشگيري

شناخت قدرت آسيب‌زايي نور شديد و سپس گسترش لنزهاي ضد پرتو فرابنفش، شيوع نورزدگی را تا اندازه‌ي زيادي كاهش داده است. سالهاست كه بوميان كوهستان و قطب از اين مشكل باخبرند و روش‌هاي حفاظتي ساده ولي موثري پیدا كرده اند. اسكيموها يك تسمه چرمي، ‌تكه اي از چوب يا شاخ را به چشم مي‌بندند كه شكاف هايي براي ديدن دارد و شرپاها موهايشان را به عنوان حفاظ ،‌ جلو چشم ها و صورتشان مي‌ريزند. امروزه در مقايسه با محيط كوهستان (بويژه براي كوه‌نوردان با تجربه)‌، تماس‌هاي صنعتي و اتاق‌هاي برنزه شدن علت‌هاي شايعتري براي نورزدگی هستند. منبع پرتو فرابنفش اهميتي ندارد بلكه شدت و مدت تماس با آن، نخستين شاخص آسيب بافتي است.

 

شاخص

‌عينك‌هاي ايمني دور بسته ‌-كه طول موج‌هاي nm 400-250 را جذب كرده يا بر مي‌گردانند- قرنيه و ساختارهاي دروني چشم را از اثر ويرانگر نور خورشيد حفظ مي‌كنند. عينك‌هاي معمولي تا اندازه‌اي چشم‌ها را از تابش‌هاي زيانبار دور نگه مي‌دارند؛ ولي براي حفظ چشم در محیط‌هاي سرشار از نور كافي نيستند. لنزهاي پلاستيكي بيرنگ يا كمرنگ قدرت چنداني در حذف پرتوهاي فرابنفش ندارند. پس هنگامي كه قصد تهيه‌ي يك پوشش محافظ براي چشم داريد، ‌توجه به اين جزئيات ضروري است. عينك‌های آفتابي از چشم‌ها در برابر خيرگي (‌كه تيزبيني را كاهش مي‌دهد)، سرخ بيني (نوعي اختلال بينايي كه در آن همه چيز قرمز ديده مي‌شود)‌ ناشي از نور مرئي به ويژه نور سبز،‌ آماس ملتحمه (‌كانژنكتيويت)‌، نورزدگی و ... كه توسط پرتو فرابنفش با طول موج زیر 313 نانومتر و پرتو زیر قرمز با طـول موج بالای 760 نانومتر پدید می‌آیند، محافظـت می‌کنند. پس هنگام گزینش عینک آفتابی، توجه به شیشه آن مهم است . امروزه دو ماده در ساختار لنزها به کار می رود: شیشه کانی (معمولی) و شیشه‌ي آلی ( رزین ).

لنز از هرگونه که باشد، باید بتواند دیدی روشن و بدون موج فراهم آورد تا چشمها خسته نشوند، مهمترین برتری لنزهای آلی این است که نشکن و سبک وزنند، گرچه پرتوهای زیانبار (بویژه فرابنفش) را بطور مؤثر حذف نمی‌کنند. لنزهای کانی، پرتو فرابنفش را بهتر حذف می‌کنند؛ ولی سنگین و شکننده‌اند. بهترین لنزها برای کوهستان آنهایی هستند که هر دو رویه‌شان دگرگون شده است. رویه‌ي درونی آنها یک پوشش ضد بازتاب دارد که از بازتابش پرتوهای وارد شده از کنار عینک به سمت قرنیه جلوگیری می‌نماید و رویه‌ي بیرونی آنها در بالا و پایین تیره‌تر از بخش میانی است که باید آنقدر روشن باشد که اجازه دید واضح را به فرد بدهد.

هنگام گزینش قاب عینک، باید مناسبترین شکل را برای صورت خود برگزید. قاب نباید به گونه‌ها ساییده شود، زیرا موجب ترک خوردگی پوست می‌شود. بینی و کنارهای صورت را نیز باید بپوشاند تا حفاظت کافی در برابر نور بازتابیده فراهم گردد. دسته‌ي عینک باید راحت و قابل تنظیم باشد تا ضمن حرکت، از لغزش عینک جلوگیری نماید. قاب باید سبک وزن ولی در برابر شوک و نوسان دما مقاوم باشد.

دسته عینک باید یک بند ایمنی داشته باشد که به دور گردن بیفتد. داشتن یک عینک یدکی ضروری است.

 

آفتاب سوختگی

تابش بیش از اندازه‌ي پرتو فرابنفش می‌تواند موجب آسیب‌دیدگی پوست شود. حساسیت افراد به نور خورشید، یکسان نیست. تنها سیاهانی که پوست بسیار تیره دارند دچار آفتاب سوختگی نمی‌شوند. افراد موبور و مو قرمز بسیار حساسند و باید از نور شدید پرهیز کرده یا با روشهای مناسب از پوستشان محافظت نمایند.

 

آفتاب سوختگی حاد

علامتهای آفتاب سوختگی حاد از سرخی ملایم پوست تا تاولهای بزرگ و فراوان تغییر می‌کند. این علامتها پس از 24 ساعت پدیدار شده و پس از 72 ساعت به بیشترین شدت می‌رسد. در پی سرخی ملایم، پوسته‌ریزی گذرا و گاهی خارش پدید میآید. تابش بلند مدت نور شدید منجر به حساسیت، درد، تورم پوست و سپس پیدایش تاولهای گسترده می‌شود. اگر همراه آفتاب سوختگی علامتهای عمومی همچون تب، لرز، ضعف و شوک پدیدار گردند، باید احتمال گرمازدگی را نیز در نظر داشت. تاهنگامی که علامتهای نخستین تماس با پرتو فرابنفش فروکش نکرده است، نباید دوباره در معرض نور قرار گرفت. کمپرس سرد برای کاهش علامتها سودمند است و کرمهای کورتیکوستروئید موجب بهبود می‌شوند. مهمترین عارضه‌ي آفتاب سوختگی شدید، عفونت است که باید با آنتی بیوتیک مناسب درمان گردد.

 

آفتاب سوختگی مزمن

معمولاً تماس بلند مدت با نور خورشید، موجب تحلیل رفتن و پیر شدن (افزایش چین و چروک) پوست می‌گردد. همچنین پرتو فرابنفش، مهمترین عامل پیدایش سرطان پوست است. به همین دلیل انواع سرطان پوست در کسانی که در هوای آزاد کار می‌کنند، در نواحی استوایی و در بخشهای برهنه پوست شایعتر است.

 

پیشگیری

در آغاز فصل گرما، تماس با نور خورشید را باید به 30 دقیقه در نیمروز محدود کرد، تا زمانی که پوست تیره‌تر و مقاومتر گردد. پمادها، کرمها و محلولهای ضدآفتاب بسیار گوناگونند. ضد آفتاب‌هاي شیمیایی مولکولهایی دارند که بخش زیانبار پرتو فرابنفش را جذب می‌کنند. ضد آفتابهای مکانیکی، دسته‌ي دیگری هستند که یک ترکیب فلزی (مانند اکسید روی) دارند و نور خورشید را پراکنده کرده یا باز می‌تابانند. این داروها را بدون نسخه نیز می‌توان تهیه فراهم کرد. داروهایی مانند سولفونامیدها (آنتی بیوتیک)، فنوتیازینها (آرامبخش) و گریزوفولوین (ضد قارچ) می‌توانند پوست را نسبت به نور خورشید حساس نمایند. بیمارانی که این داروها را دریافت می‌کنند، نیاز به مراقبتهای ویژه و پرهیز از نور شدید دارند. بیماریهایی چون (لوپوس) نیز موجب افزایش حساسیت پوست نسبت به نور می‌شوند. پس هر فردی که حساسیت قابل ملاحظه‌ای نسبت به نور دارد باید از نظر این بیماری بررسی گردد. همچنین در کسانی که دچار (تبخال) شده‌اند، تابش نور شدید می‌تواند موجب تشدید ضایعه گردد.

 

کوه‌گرفتگی حاد

کوه‌گرفتگی حاد نشانگانی است که علامت‌های زودرس آن سردرد، بی‌اشتهایی، سستی و بی‌خوابی بوده و می‌تواند به سمت استفراغ، عدم تعادل و خیز ریوی و مغزی پیش رود. این پدیده در افراد سازگار نشده‌ای که به تندی به بلندیهای بالای 2500 متر صعود می‌کنند، رخ داده چند ساعت تا چند روز طول می‌کشد. « AMS » پیامد اثرهای مستقیم و غیر مستقیم کمبود اکسیژن است که هنوز به خوبی شناخته نشده اند. شکل مغزی آن پیامد تنگ یا گشاد شدن رگ های مغز در اثر کاهش‌های دی اکسید کربن است. از سوی دیگر کمبود اکسیژن و تلاش شدید موجب احتباس آب و نمک در بدن می‌گردد. افزایش فشار خون ریوی نیز منجر به تغییر تراوایی رگ‌ها و خیز ریوی می‌گردد. احتمال بیماری در هر فرد به استعداد، سرعت صعود و میزان تلاش در شرایط کمبود اکسیژن بستگی دارد. خطر پیدایش علامت‌ها در کوه‌نوردی که پیشینه‌ي این بیماری را دارد، بیشتر است. البته این حساسیت با گذشت زمان تغییر می‌کند. مهمترین عامل در تعیین حساسیت، پاسخ تنفسی فرد به کمبود اکسیژن (میزان افزایش تهویه حبابچه ای برای جبران کمبود اکسیژن) است. سرعت صعود نیز اهمیت اساسی دارد. کسانی که بخش نخست صعود را با هواپیما یا هلی‌کوپتر می‌پیمایند، بیشتر دچار بیماری می‌شوند. اگر صعود دشوار باشد، میزان بروز بیماری باز هم بالاتر می‌رود، زیرا تلاش شدید موجب کاهش اکسیژن خون می‌گردد.

« AMS » ملایم با علامت‌هایی چون سردرد (حساس به مسکن معمولی)، بی‌اشتهایی، سستی، بی‌خوابی و خیز دور چشم مشخص می‌گردد. تنگي نفس کوششی، تپش قلب و افزایش دمای بدن نیز گزارش شده است. اگر بیمار از ادامه صعود و تلاش شدید خودداری کند، علامت‌ها خود به خود فروکش کرده، پس از 24 تا 48 ساعت ناپدید می‌شوند. اگر بیمار این یافته‌ها را نادیده بگیرد و به صعود ادامه دهد، علامت‌های جدی‌تر آشکار می‌شود: استفراغ، سردرد شدیدی که به مسکن پاسخ نمی‌دهد، گیجی، بی‌تعادلی و افزایش سرعت تنفس که نشانه‌های بیماری شدید و نزدیک بودن خیز ریوی و مغزی هستند. اگر چه این علامت‌ها نیز می‌توانند خود به خود بهبود یابند، فرستادن فوری بیمار به ارتفاع پایین‌تر و سپس انجام کارهای درمانی دیگر ضروری است.

درمان « AMS » ملایم شامل چند روز استراحت در همان ارتفاع، دریافت مایعات کافی تا برقراری ادراری رقیق و روشن و سرانجام کاربرد آسپرین یا داروهای همانند برای بهبود سردرد است. بیشتر بیماران به این درمان‌ها پاسخ می‌دهند و سپس می‌توانند به صعود ادامه دهند. کاربرد «استازولامید» روند بهبود را سرعت می‌بخشد. شاید «دگزامتازون» نیز در این مورد سودمند باشد؛ ولی بهتر است آن را برای موارد جدی‌تر کنار بگذاریم.

درمان « AMS » شدید، کاهش ارتفاع و -اگر این کار امکان نداشت- تجویز اکسیژن است. گاهی هوای بد و خطر بهمن مانع بازگشت می شود و اکسیژن هم در دسترس نیست. در این شرایط می‌‌توان از دگزامتازون کمک گرفت. در بیماران تحت درمان با دگزامتازون، گاهی علامت‌های مغزی برطرف می‌شود ولی در همان حال خیز ریوی پدید می‌آید.

در بیشتر افراد صعود آرام هم هوایی را بهبود بخشیده، از پیدایش کوه‌گرفتگی جلوگیری می‌کند. البته تعریف کردن «صعود آرام» دشوار است. پس هر کوه‌نورد باید به علامت‌های هشداردهنده در بدن خودش توجه کرده و به آنها اهمیت دهد. با پیروی از این قانون تجربی، بیشتر کوه‌نوردان در امان خواهند بود: بالاتر از 3000 متر، ارتفاع خوابگاه نباید بیش از 300 متر در شبانه‌روز افزایش یابد. کوهنورد باید به هنگام نیاز و همچنین در پی تلاش سنگین، یک روز به خود استراحت دهد و آنقدر مایعات بنوشد تا حداقل یک لیتر ادرار روشن در شبانه روز دفع نماید. کوه‌نوردانی که با وجود همه این کارها بیمار می‌شوند، برای پیشگیری باید از استازولامید کمک بگیرند. این دارو «تنفس دوره‌ای» ویژه‌ي ارتفاع را -که موجب کاهش شدید اکسیژن خون در هنگام خواب می‌شود- بر طرف می‌نماید. همچنین شدت بیماری را کاهش داده، اکسیژن‌گیری و کارایی کوه‌نورد را در ارتفاعات بالا بهبود می‌بخشد. دگزامتازون نیز اثر ثابت شده‌ای در پیشگیری از « AMS » دارد. البته این دارو بخاطر اثرهای جانبی بلند مدت، کمتر برای پیشگیری به کار می‌رود.

 

خیز ریوی

خیز ریوی در افراد تندرستی پدید می‌آید که به سرعت به ارتفاع بالای 3000 متر می‌روند. گاهی بیماری در ارتفاع پایین‌تر نیز دیده می‌شود. علامت‌های خیز ریوی ( HAPE ) در کوه‌نورد تندرستی که 72-24 ساعت از حضورش در ارتفاع می‌گذرد، به ناگهان پدید می‌آید؛ ولی در کسانی که پیشاپیش دچار کوه گرفتگی حاد شده‌اند به تدریج آشکار می‌گردد. تلاش شدید و هوای سرد از عوامل موثر بیماری هستند. افراد دچار « HAPE » نخست دچار سرفه خشک، تنگ تنفس، ضعف ، خستگی و دیگر علامت‌های کوه‌گرفتگی حاد می‌شوند. هنگامی که بیمار به پشت می‌خوابد این علامت‌ها شدید‌تر شده، پر تنفسی نیز پدید می‌آید. سپس سرفه با خلط کف‌آلود و گاهی خونی همراه می‌گردد. سرانجام « قل قل»، بدون گوشی هم شنیده می‌شود. پر تنفسی، کبودی و پر تپشی نشانه‌ای بالینی شایع بیماری هستند. سپس بیمار بخاطر کمبود اکسیژن یا خیز مغزی روند منطقی اندیشه را از دست داده دچار توهم می‌گردد. به دنبال این پدیده‌ها، اغما و مرگ رخ می‌دهد.

در اواخر دهه هفتاد، بروز « HAPE » در کوهپیمایان نپال، 5/4 ـ 5/2 % بوده که بر اثر آموزش و آگاهی از بیماری کاهش یافته است. بیماری در «مک کینلی» 2-1 % از کوه‌نوردان را گرفتار می‌سازد و در آلپ کمیابتر است. در سوئیس، گروه نجات هوایی هر سال ده کوه‌نورد دچار « HAPE » را نجات می‌دهد. بررسی‌های آزمایشگاهی، افزایش ملایم «هماتوکریت» و همچنین افزایش یاخته‌های سفید خون را در بیماران نشان می‌دهد. اشباع سرخرگی اکسیژن می‌تواند تا 40 % کاهش یابد. دادن اکسیژن خالص نمی‌تواند کمبود اکسیژن را بر طرف کند؛ زیرا محدودیت دیرپا در انتشار اکسیژن یا شانت ریوی پدید آمده است. باپرتو X می‌توان ارتشاح تکه‌ای و ناپیوسته را -بیشتر در ریه راست- دید. بیماری در 20-30 % موارد یک طرفه است. سرخرگهای ریوی برجسته به نظر می‌رسند؛ ولی اندازه‌ي قلب معمولا طبیعی است. به نظر می‌رسد که روند بیماری با کاهش تهویه حبابچه‌ای آغاز می‌گردد. سپس کمبود اکسیژن موجب تنگی رگها و در نتیجه افزایش فشار خون ریوی می‌شود. سرانجام نشت مایع از دیواره‌ی مویرگها موجب پیدایش خیز ریوی می‌گردد. سپس کمبود اکسیژن کمبود اکسیژن موجب تنگی‌رگ‌ها و در نتیجه افزایش فشار خون ریوی می‌شود. سر انجام نشت مایع از دیواره مویرگ‌ها موجب پیدایش خیز ریوی می‌گردد. « HAPE » را باید با پایین آوردن فوری بیمار درمان کرد. این درمان را باید بلافاصله و بدون تلف کردن وقت برای اقدامات دیگر انجام داد. دادن اکسیژن با سرعت 4-2 لیتر در دقیقه سودمند است. تجویز 20-10 میلی گرم «نیفیدیپین» زیرزبانی و سپس هر شش ساعت 20 میلی گرم از ترکیبات «آهسته رهش» آن موجب بهبود بالینی، اکسیژن‌گیری بهتر، کاهش اختلاف سطح اکسیژن حبابچه و سرخرگ و برطرف شدن خیز حبابچه‌ای می‌گردد. گرچه این روش دارویی موفقی برای بیماری می‌باشد، درمان انتخابی، کم کردن ارتفاع است. هنگامی که کاهش ارتفاع امکان ندارد و اکسیژن نیز در دسترس نیست، نیفیدیپین بیشترین شانس بهبود را فراهم می‌کند. البته از این بهبود باید برای پایین آمدن بهره گرفت، نه برای ادامه فعالیت در ارتفاع.

 

خیز مغزی

خیز مغزی ارتفاعات ( HACE ) پیامد کمبود اکسیژن است و در بالای سه هزار متر رخ می‌دهد. کوه‌گرفتگی حاد، خیز محیطی، خونریزی شبکیه و زیر پوستی، خیز ریوی و خیز مغزی همگی وابسته به یکدیگر بوده ممکن است همراه هم رخ دهند. این پدیده در 2-1 % از کسانی که پیش از هم هوایی کامل، در بالای چهار هزار متر می‌خوابند، گزارش شده است. خیز مغزی ملایم با کوه‌گرفتگی حاد اشتباه می‌شود. بیمار از سردرد شکایت دارد که با راه رفتن، دراز کشیدن یا زور زدن بدتر می‌شود. زودرس‌ترین نشانه، ناپایداری گامهاست. ممکن است علامت‌ها در همین مرحله فروکش کنند؛ ولی با ادامه صعود، به سمت طیفی از نشانه‌های عصبی پیشرفت می‌نمایند: ناآگاهی نسبت به پیرامون، خواب آلودگی منتهی به اغما، اختلال درگفتار، دو دو زدن چشم‌ها و فلج نیمه بدن می‌تواند رخ دهد. اگر بیمار هوشیاریش را از دست دهد، دورنمای بیماری وخیم خواهد بود. عدم تعادل گام‌ها، ارزشمندترین یافته بالینی است. هنگامی که کوه‌نورد در ارتفاع دچار ناپایداری گام‌ها می شود، باید ( HACE ) را حتی در نبود علامت‌های دیگر در نظر داشت.

 

خیز مغزی ارتفاع بالا

(HACE ) به طور معمول از مشکلات مربوط به هم هوایی است و در نخستین روزهای حضور در ارتفاع رخ می‌دهد. در بالای هفت هزار متر نیز -بویژه در پی صعود سریع- پدید می‌آید. بیشتر موارد بیماری کشنده است.

 

آسیب شناسی

در « HACE » خیز گسترده مغزی همراه صاف شدن شیارهای مغز دیده می‌شود . انفارکتوس‌های ریز با خونریزی های حلقوی، انفارکتـوس گسترده ساقه مغز، خونریـزی زیر عنکبوتیه و لخته در سینوس‌های سیاهرگی سخت شـامه به چشم می‌خورد.

 

برخورد بالینی

اگر علامت‌های زودرس « HACE » را بشناسیم، می‌توانیم جلو بخشی از مرگ و میرهای بیماری را بگیریم. عدم تعادل گام‌ها شایعترین علامت بیماری است که باید آن را جدی گرفت. استازولامید که ارزش آن در پیش‌گیری از کوه گرفتگی حاد کاملاً روشن است، شاید در پیشگیری از « HACE » نیز سودمند باشد. پیش از اظهار نظر قطعی باید در انتظار یافته‌های بیشتری باشیم. کاهش فوری ارتفاع، مهمترین درمان برای هر گونه بیماری ارتفاع است. گاهی تنها چند صد متر پایین آمدن موجب بهبود سریع می‌گردد. گر چه بررسی‌های کنترل شده‌ای وجود ندارد، دگزامتازون مطمئناً سودمند است و در بزرگسالان باید به میزان 16-8 میلی گرم در روز داده شود. اگر اکسیژن در دسترس باشد، آن را با ماسک به بیمار می‌دهند. اتاق‌های فشار نیز سودمندند.

 

عوامل موثر در کوه گرفتگی

بررسی‌ها نشان می‌دهند که برخی افراد به آسانی با ارتفاع سازگار می‌شوند و کوه‌گرفتگی حاد ( AMS ) در کسانی که قبلاً نیز دچار آن شده‌اند، بیشتر دیده می‌شود. از این بررسی‌ها می‌توان نتیجه گرفت که عامل‌های خطرزای معینی شخص را در معرض « AMS » قرار می‌دهند. برخی مولفان نشان داده‌اند که AMS ، خیز ریوی و کارایی جسمی در ارتفاع با ظرفیت تنفسی در شرایط کمبود اکسیژن رابطه دارد. به تازگی نیز وابستگی مستقیم پاسخ تنفسی به کمبود اکسیژن و پاسخ عصبی گیرنده‌های شیمیایی روشن شده است. پس می‌توان پیش‌بینی کرد، کسانی که به شدت از « AMS » رنج می‌برند، همانهایی هستند که گیرنده‌های شیمیایی آنها به طور ارثی حساسیت کمتری به کاهش اکسیژن خون دارند.

ضمن یک مطالعه سه ساله در دانشکده پزشکی «سرتیل» عوامل خطرزای « AMS » در 128 کوه‌نورد ( 29 زن و 102 مرد ) بررسی گردید. افراد را پیش از حرکت به سمت ارتفاع (8848-6200 متر) آزمودند و ضمن صعود، نشانه‌های بالینی « AMS » را یادداشت کردند. برای تعیین عوامل خطرزا، یافته‌ها را جداگانه تجزیه و تحلیل نمودند. حداکثر قدرت هوازی و پاسخ تنفسی و قلبی به کمبود اکسیژن (ضمن استراحت و تلاش) مشخص گردید. میدان بینایی و ته چشم نیز پیش و پس از صعود بررسی شد. ضمن این صعود، سه تن از کوه‌نوردان (دو مرد و یک زن) به خاطر عوارض جسمی یا روانی ارتفاع جان سپردند. 37 % مردان و 65 % زنان دچار « AMS » شدید گردیدند. عوامل خطرزا چنینند: پیشینه « AMS » یا سردرد در سطح دریا، پاسخ تنفسی و قلبی ناکافی به کمبود اکسیژن و تنفس تند و سطحی، تمرین‌های استقامت و صعودهای منظم در آلپ، جلوي بروز « AMS » را نمی‌گیرد و آلرژی و سیگار کمکی به پیدایش آن نمی‌کند. کارایی جسمی -که از روی حداکثر ارتفاع صعود شده محاسبه می‌گردد- رابطه نزدیکی با حداکثر قدرت هوازی در سطح دریا دارد؛ ولی با چگونگی پاسخ به کمبود اکسیژن ارتباطی ندارد. حداکثر قدرت هوازی دسته‌ای از کوه‌نوردان برگزیده، کمتر از کوه‌نوردانی بود که تمرین استقامت داشتند. خونریزی شبکیه و کاهش توده ماهیچه‌ها، با حداکثر ارتفاع صعود شده رابطه دارد. با تجزیه این یافته‌ها می‌توان افراد در خطر « AMS » را پیدا کرد. اگر بخواهیم افراد مستعد را یافته در مورد سرعت صعود به آنها هشدار دهیم، پیشینه‌ي میگرن یا سردرد در سطح دریا، الگوی تنفس و ظرفیت تحمل کمبود اکسیژن مهمترین عواملی هستند که باید دنبال آنها گشت. این بررسی نشان می‌دهد که عامل اصلی تعیین‌کننده کارایی در ارتفاع، حداکثر قدرت هوازی و ظرفیت کمبود اکسیژن نقشی در تعیین کارایی ندارد. این دو نتیجه اصلی یعنی ارتباط « AMS » با ظرفیت کمبود اکسیژن و وابستگی کارایی در ارتفاع به حداکثر قدرت هوازی است تناقضی با هم ندارند و هر دو پدیده، ضرورت گذشت زمان برای هم هوایی با ارتفاع را نشان می‌دهند. دوره‌ی حضور در ارتفاع بالا را می‌توان به چهار مرحله تقسیم کرد:

·        شش ساعت نخست که در آن هیچ علامتی از « AMS » دیده نمی‌شود.

·        هم هوایی: از ساعت هفتم تا روز هفتم که همه روند های تنفسی، کلیوی، خونی و سلولی هم هوایی در این فاصله رخ  می‌دهد.

·        هم هوایی کامل: روزهای هفتم تا بیست و یکم که شخص کاملاً سازگار شده و آماده‌ي مصرف انرژی فراوان در ارتفاع بالا است.

·        مرحله زوال: از روز بیست و هشتم به بعد که فرآیندهای هم هوایی پسرفت کرده، کارایی جسمی شخص دوباره محدود می‌شود.